ذهنم درگیره

شدید

بغیر مرضه روزمرگی و زندگی یکنواختی که سالهاست درگیرشم

و این روزا رو مخ

از صبح که از دکتر اومدم فکری تر

پری جان هم دم صبحی تشریف اوردن البته!

ولی خو

...

یکم چرته و خنده دار شاید

ولی دارم به بچه فکر میکنم

بچه مهمه؟

بچه دار شدن؟

بچه مهمتره یا باباش؟

باباش مهمتره یا زندگیه که برات میسازه؟

از 3 ضلع هرکدومش لنگ بزنه چی؟

کدومو میتونی حذف کنی؟

که حسرتشم نخوری؟

که به اون 2تا اسیبی نرسه؟

خنده داره نه

ولی خب

دلایل این فکر هم هست

بعد خدا زارت تو این شهر بزرگ

متروی شلوغ

یه پسره 4-5ساله علیپارسا طوری رو میاره تو مترو میشونه رو پات

و خیره میشی

به نگاه خیره و عجیبش به رسیده خرید کارت مادرش

به ناخناش

به موهای پشت گردنه بورش

به زور خودتو کنترل میکنی به بهانه نگه داشتنش بغلش نکنی

روتو برمیگردونی

وانمود که اصلا برات مهم نیست

حتی یه اه تو این هوا بچتو از رو پام بردار مزاحمم نشو خاصی بندازی ته نگاه رو به افقت

مختو کنترل میکنی

بی تفاوت باشی

دست نندازی تو موهاش

گونهاشو لمس نکنی

دستاشو نگیری


این اشک مسخره الان من چیه