عینک

پدیده جدا نشدنی از اینجانب

از زمانی که خودمان را شناختیم اینگونه بودیم

به قول یک خاطره دور اینجانب تعریف میشود به :

ادقامه 

چادر

مقنعه

عینک


و این عینک همه جا هست

در روستا و شهرو دریا و کوهو حتی در روزهای یکم ابری ولی روشن

که مبادا هااااااااااااپچه کنان نفسمان بند نیاید


اول هفته رسیدیم به مترو

عینک را که دراوردیم

یک دستش نبود

0____0

چپش هنوز کنار گوشمان جا خشک کرده بود

لا مصب از سر پیچه پیچش شکست

و گویی که جانم میرود

:(

موقع برگشت به سطح زمین با همان افتاببببببببببببب مواجه شدندی

و با همان عینک تک دسته 

متمایل به شماله غربی رفتیم به افق تا رسیدیم به دفتر


نفهم ندارم

بفهم

نداااارم

:((((

اونم این ماه

آفتاب چیزیییییییییی

کلی خرج

ندارم

از جیب خالی

بد مسیر بودنه که اصلا تو مسیرم نیییییس جای که بخرم


اخه الان

عررررررررررر

هر سال نزدیک تابستون یه عینک میوفته گردنم:/

نفهههم


زندگی زیباست

و خداوند به عینک شکستگان لبخند میزند



امشب عروسیه "میم" است

احتمال رفتن

%0.1

0_______0