سلام

خیلی نبودم

خیلی ننوشتم

البته به غیر اتفاقای بد و حرفای سردرگم چیز خاصی هم نبود

12اسفند درست شبی که مجوزه مسافرته رفاقتیه مشهد رو که قرار به پیچوندن شنبه اخرسال که بین التعطیلین بود رو از مادر گرفتم

در تماس ساعت 1:30 شب اعلام نمودن که مادربزرگ جانمان یهو در خواب درگذشتن

...

دیروز چهلم عزیزی بود

:((


بعد مدتها وقت شد بیام وبهارو بخونم

هرچند 2بار نوشتم که پست بزارم و زااااااااارت همکاران گرام پریدن تو!


دوستان

عزیزان

یهو قالب وبلاگ عوض میکنید

اسم عوض میکنید

عکش پروفایل عوض میکنید

خو نمیگید یکی عین من قاطی میکنه؟؟

کی کی بود؟؟

مجبورم برگردم چندین پست قبل ببینم ماجرا چیه و کی کی بوده!

:/

همین داستان هم تو اینستا دارم

بابا مجازیون ما رو اسمو عکس هم شرطی شدیم

یهو کمپلت تنوع به خرج میدید خو من هنگ میکنم

قضیه اون یارو شده:

زمستون تو دانشگاه عاشق یه دختره میشه که کاپشن آبی تنشه

بهار که میاد دانشگاه دختره رو گم میکنه!!


و دیگر همین

خبر خاصی نیست

به غیر اینکه  خواهران گرام دارن امشب میرن مشهد

:(((((((((((((((


مواظبت خودتون باشید


شادزی