"میم"

دوست تازه متاهله 15ساله عزیزم

5شنبه نه

جمعه نه

شنبه طرفای ظهر

از شماره محل کارش زنگ زد

بلاخره یه زنگ زدو رسیدن بخیرو این صوبتا

و من سعی میکنم ناراحت نشم از این همه نبودن

خب اردیبهشت عروسیشه و کلی سرش شلوغه

گفت این مدت همش بیرون بودیم پی کارا

سعی میکنم به این فکر نکنم که وقتی بیرون بوده گوشیش همراهش بوده

همه اون مدتی که با نت هتل ان میشدم و سعی میکردم نگاهم رو از تاریخ ان بودنش بدزدم

سعی میکنم به حرفای شوهرش فکر نکنم که کلا منطقه امنت تو محله زندگیش خلاصه شده و خانوادش و هیچ جوره دوست نداره هیچ دوستی رفتو امد کنه گفته حالا بعد عروسی دیگه تعطیل!

سعی میکنم بهم برنخوره که این حرف یعنی الان که بهش نیاز هست باشه و بعد دیگه بیخیال

سعی میکنم فکر نمکنم که آدمها وقتی حق انتخاب دارن و تو اولویتشون قرار میگیریه که ارزش داره

نه وقتی که مثلا 10تا بلیط سینما رو دستت باد کرده بهت زنگ بزنه

سعی میکنم ناراحت نشم که همیشه چون من صمیمیش بودم باید همه شرایط رو درک میکردم

قرارهایی که از قبل میزاشتیم کنسل میشد برای اولیویتهای دیگه

و من باز هم باید چوب صمیمیت رو میخوردم و سکوت میکردم

...

من آدم توقعی ام نه؟

آره هستم

وقتی برای کسی کاری میکنم

میدونم که اون کار سخت نبوده

برام عجیبه که برای طرف مقابلم سخت باشه


خانواده مدام پیگیر "میم" بودن که کی میاد منم مدام میپیچوندم که این هفته مسافره مشهده با همسری و وقت نداره و درگیره کاراشه

و اصلا نشون ندم که منتظرم


نچ

"میم" هم تموم شد


وقتی سکوتم رو میبینه میفهمه دلخورم

میگه بزار نوبت خودت بشه بهت میگم

بهش میگم نیستی، نیستی که بهم احتیاج داشته باشی و نباشمو منتظر بمونی!

نمیتونم دلخوریم رو کتمان کنم

همون فلسفه زندگیم

آدمها تاریخ انقضا دارن

یک بعد از دوره مدرسه 

یکی بعد از قد کشیدن

یکی بعد از سنگ لحب(؟؟)

ولی همه تاریخ انقضا دارن


همون منو خدام

شما همه

والا!


زندگی زیباست

وخداوند در انتظار هم به ما لبخند میزند


شادزی