دیشب دیگه دیوووونه داشتم میشدم

تو خیابون که چادر عیییییییین لباس قواسی میچسبه این روزا

رسیدم خونه دیدیم بععععععععله مادر پتوی عزیزمو شسته

خو مادر من ما 3روز دیگه مسافریم پتو واس چی میشووووری؟؟؟

اونم پتوی من؟

2نفره ی گلبافته نرمه خوشچله من؟؟؟؟؟؟

افتضاح شده بود

استحکاک محض

جلق ولق

شوارمم که اصلا صوبتشو نمیکنم


وااااااااااای موقع خواب دیگه داشتم میمردم از این همه استحکاک در روز

به قول برادر جان:

اینجانب فقط مونده جورابشو بندازه تو نرم کننه و هاله!


بعد یوهو یادم افتاد که عجیب نیت

#آی_ام_ا_مغناطیسم ^___^


زندگی در جلق ولق هم زیباست شاید

و خداوند به ما لبخند میزند


مادر بجای استراحت تو این چند روز باقی مونده از استرس افتاده به بشور بساب

این منو اونجا دق نده ول کن نیست!



شادزی