365 روز پیش دقیقن آدم دیگه ای بودم
افکارو عقاید دیگه
و حتی لطیف تر
و امروز
رو زانوهامم
البته همچنان با همون زانوها پیش به سوی جلو
یعنی چاره دیگه ای نیست
.
این آغاز 26
با اون آغاز 26 که همه عمر فکرشو میکردم خیییلی فرق داره
شاید بشه گفت تمام روزهای گذشته عمرم یه طرف
این 365 روز یه طرف
یک اتفاق
دقیقن همون موضوعی که همه عمر ازش میترسیدم و سعی میکردم فاصله بگیرم
ولی خو
شد آنچه باید میشد!
.
خوبم
جدی
بیشتر نقای من
بیشتره نقای بیشتریامون
از روی شکم سیریه
جدی
نه مادر بدی داریم
نه پدر معتادی
نه برادر زندانی
ولی همین که این روزها با اون روزها فرق داره سختش کرده
امان
امان از خاطرات
امان از تجسمات
امان از قیاسها
امان از معمولیای که طمع شدن و موند جای خالی
.
26 ام رو  دوست ندارم
اصلا حوصله ندارم کسی بهم تبریک بگه
دیشب دوستان به رسمی که پایه گذاری کردم در دقایق اول بامداد پیامکهای پر از لطفشون رو نثار کردن
اه
لطفا امشب خبری نباشه خونه
شگرد من همینه
ترجیح میدم انکار کنم
یعنی وقتی نمیدونم باید چطور هضم کنم
ترجیح میدم صورت مسئله رو پاک کنم
.
همه تن آشوبه
استرس دارم
پریشونم
فکری
داغان
و البته مثل همه عمر قشنگ درحال انکار احساس و سرکوبش
که نه
تو حق نداری بد باشی!
هیچ وقت به خودم اجازه سوگواری رو ندادم
و مطمئنن اینبار هم
.
فقط زمان
ز
م
ا
ن



زندگی زیباست
و خداوند به ما لبخند میزند در این 26


مغزم خالی
خااالی
>>________________________->>